تبلیغات
دسته نوشته های یک ذهن بیمار - مى خواهى بروى ؟

مى خواهى بروى ؟ 
بهانه مى خواهى ؟ 
بگذار من بهانه را دستت دهم 
برو و هرکس پرسید بگو : 
لجوج بود ، همیشه سرسختانه عاشق بود 
بگو فریاد مى کرد ، همه جا فریاد مى کرد که فقط مرا مى خواهد 
بگو دروغ مى گفت ، مى گفت هرگز ناراحتم نکردى 
بگو درگیر بود ، همیشه درگیر افسون نگاهم بود 
بگو بی احساس بود ، به همه فریادها ، توهین ها و اخمهایم فقط لبخند میزد 
بگو او نخواست 
نخواست کسى جز من در دلش خانه کند . . .


طبقه بندی: بی وفایی،
♥ شنبه 20 دی 1393 ساعت 11:57 ق.ظ توسط mahdi Abdolmaleki نظرات()